زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند.پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.این بگو مگوها همچنان ادامه داشت تا اینکه یک روز ...پیرمرد برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل می کند ضبط صوتی را آماده کرد و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط کرد.پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا زد، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته بود!از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او بود حکایت...ما را در سایت حکایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 8:25
ما را در سایت حکایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 8:25
ما را در سایت حکایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 17:05
دوتا دیوونه از تیمارستان با کلی نقشه کشیدن فرار میکنن
روز بعد دوباره بر مییگردن تیمارستان
رفیقاشون میان میگن احمقا فرار کردین چرا برگشتین دوباره؟؟؟
میگن:اخه دیروز نقشمونو ازمایشی انجام دادیم انشالله امروز اجراش میکنیم
ما را در سایت حکایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 17:05
ﺍﺯ ﻮﺩ ﺮﺳﺪﻧﺪ ﺑﺰﺭ ﺷﺪ ﻣﺨﻮﺍﻫ ﺎﺭﻩ ﺷﻮ؟
ﻔﺖ: ﻣﺨﻮﺍﻫﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﻮﻡ
ﻔﺘﻨﺪ: ﻇﺎﻫﺮﺍ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﺍ ﻧﻔﻬﻤﺪ
ﻮﺩ ﻔﺖ: ﻮﺎ ﺷﻤﺎ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺯﻧﺪ ﺭﺍ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻳﺪ ...
ﻫ ﺩﻪ ﺗﺎ ﻣﺨﻮﺭﺩ زدنش ﺗﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﺎﺷﻪ ﺩﻪ ﺍﺯ ﺍﻦ ﻏﻠﻄﺎ ﺍﺿﺎﻓﻪ
ﻧﻨﻪ !!
ﻣﺚ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﺑﻮ ﺩﺘﺮ، ﻣﻬﻨﺪﺱ، معلم.
ما را در سایت حکایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 17:05
ما را در سایت حکایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 17:05
ما را در سایت حکایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 17:05